ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

672

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

او را در مشعلى كه در مقابلش مىسوخت افگند . سپس او را به خاك سپردند و غلامان از شر او بياسودند . پس از قتل او زمام امور دولت را اسندمر الناصرى و به معاونت آقبغا الاحمدى و قجماس الطازى و قرابغا السرغتمش و تغرى بردى كه سركردگان فرونشاندن اين فتنه بودند در دست گرفتند و امرايى را كه از آنان جدا شده و به يلبغا پيوسته بودند گرفتند و به زندان اسكندريه فرستادند . خليل بن قوصون را عزل كردند و خانه‌نشين نمودند و به جاى آنان كه زندانى شده بودند جمعى ديگر از امرا را به كار داشتند . بدين گونه كار دولت استقرار يافت . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . واقعهء اجلاب سپس سركوبى ايشان و هلاكت اسندمر و پايان يافتن دولتش امرايى كه زمام امور دولت را به دست داشتند آغاز رقابت و همچشمى نمودند و يكى از ياران خود قرابغا السرغتمشى را زندانى كردند . تغرى بردى از اين عمل به خشم آمد و با برخى از امرا در نهان سخن از شورش گفت . اينبك البدرى و جماعتى با او موافقت كردند . اينان در اواسط ماه رجب سال 768 جنگ را آماده شدند . اسندمر و يارانش نيز سوار شده به دفع ايشان پرداختند . بسيارى از سران را گرفتند و به اسكندريه فرستادند و حبس كردند . پس از اين اقدام ، طغيان اين اجلاب روى به فزونى نهاد و در بلاد دست به آشوب زدند چنان كه به حدود شريعت و سلطنت نيز تجاوز كردند . سلطان با امراى خود در باب آنان مشورت كرد . همه رأى به دفع شر و رفع تجاوز آنان دادند ولى سلطان عهدى را كه با امرا بسته بود نقض كرد . [ در ماه شوال سال 768 نيمهء شب كوسها به صدا درآمد . الملك الاشرف را به اصطبل سلطانى آوردند و آهنگ دستگيرى اسندمر الناصرى نمودند . برخى از مماليك يلبغا العمرى نيز در اين آشوب شركت داشتند . اين خبر به اسندمر رسيد ، از خانهء خود به قبة النصر رفت و از آنجا خود را به باب الدرفيل پشت قلعه رسانيد و كس از آمدن او آگاه نشده بود تا به زير طبلخانهء سلطانى رسيد . از آنجا بر مخالفان خود تاخت آورد . بيشترين رو به گريز نهادند ] [ 1 ] . تنها الجاى اليوسفى و ارغون تتر با هفتاد تن از مملوكان خود قدرى پاى فشردند . آنان نيز به قبة النصر گريختند . دروط برادرزادهء الحاج آل ملك نيز به قتل رسيد . اسندمر جماعتى از امرا را بگرفت و بند برنهاد و به اسكندريه فرستاد تا در آنجا محبوس باشند . از اين گروه بودند : الجاى اليوسفى و طغيتمر النظامى و ايدمر الشامى و آقبغا جلب و قجماس

--> [ ( 1 ) ] در متن مغشوش بود از النجوم الزاهره اصلاح شد . ج 11 / ص 42 .